با چشم خودی در غم بیگانه بگرییم *

همین شما چند تا جوان افغانی که بالا پائین می پریدین و به خیال خودتون راک می رقصیدین و بقیه ای که اون گوشه واستاده بودید و بدون هیچ حرکتی، ثابت ثابت ، تو جشنواره ی موسیقی که برای اولین بار تو کابل اجرا می شد، شرکت کرده بودید ...... همچین روزم رو ساختید که انگاری جشن و پایکوبیتون _ که واژه های فراموش شده ای هستن براتون _ تو دل من برپا بود ...... انگاری آزادی رو دو دستی آوردید و  ریختید تو دستهای من، تو دل من .... از بس که خوشحال شدم براتون ...

از بس که دلم خواست همه چی براتون، برامون بهتر بشه ....

از بس که دلم خواست کشورهامون غرق جشن بشن و شادی و پایکوبی ...

از ته ته دل خواستما ... از ته ته دل.  

 

 

* عنوان از "شهریار "

/ 4 نظر / 19 بازدید
افسآنه

یک واقعنی خواستنی بود و هست...

ارماییل

من بیشتر از شادی چشمهام گرد شده آ یعنی اینهمه خواستار موسیقی راک در افغانستان وجود داره و ما بی خبریم؟ شاید یکی هم به همین نگاه من مبتلا بشه برای جوونهای ایرانی :)

محمد(دل نامه)

امیدوارم روزی شاهد اینگونه مراسم تو کشور خودمون باشیم بلکم این رخوت از وجودمون بیرون بشه.[گل]

.

یکی لحظه هایی که از یادم نمیره ، اولین تمرین تیم فوتبال بانوان افغانستان بود . .... ... این قدر برام لذت بخش بود که انگار تیم ملی به جام جهانی رفته . .... ... دور باد نگاه کهنه نگری بر جامعه مدنی