/ 9 نظر / 21 بازدید
گذر گر

بنده گمان مي كردم آدم حيوانه.

بشر

هیچوقت اینطور دوستایی نداشتتم!!!

نسرین

با یک خاطره نه چندان خوشایند

مهسا

یک پایان تلخ همیشه بهتر از یک تلخی بی پایانه!!! تجربه کردن هر کدوم از اینها خیلی سخته ومن تجربه کردمش. هروقت راجع بهش فکرمیکنم دچار نوعی تضاد میشم هنوزکه هنوزه دارم میگردم ببینم کجای کار مشکل داشته بااینکه با این حس خلسه ای گفتی کاملا موافقم آدم احساس کنترل بیشتری توزندگی اش داره! دوست نوع1چیزی بود که 2سال بهش زندگی کردم. [گل]

مهسا

الان متن درباره وبلاگت رو خوندم نمیدونی چه قدر به تکراری بودن آدم ها اعتقاد دارم!!!! خیلی... اونقدر که گاهی اشکم درمیاد!

ارماییل

حرفهات رو میفهمم . زمان دانشجویی متاسفانه دوستان خوبی نداشتم. یعنی خب حتی نمیشد اسمشون رو دوست گذاشت شاید بهتر بگم همراه. همه ی اینا بهم یاد داد فاصله ام رو با دیگری و دیگران حفظ کنم. یعنی تا حدی بهشون اجازه ی شنیدن و دیدن مشکلات یا حتی شادیهای زندگیم رو بدم. حقیقت اینه که خیلی کم دوستانی هستند که بتونند تو شرایط مختلف پیشت باشند. تنبلم این روزها افسانه جان. کلا خیلی کم تو وبلاگها نظر میدم .

ارماییل

با کسایی بپر که همجنس خودت باشند. من زمان دانشجویی مجبور بودم گاهی ملاحظه ی هم اتاقی یا هم دانشگاهی رو بکنم . اونجا اصلا کسی پیدا نمیشد که حتی فکر کنه .

.

دوست به انگلیسی میشه friend ... یا بهتر بگم fri end یعنی هر دوستی یه پایانی داره ... حالا باید به بینی پایانش خوبی یا بدیه ... دوستی بد که زیاده اما اند رفاقت کمه یا همون end friend

نگین

دقیقا 2هفته میشه که تو یک همچین جریانی هستم. دقیقا دوستم همین اخلاق هارو داره. و از وقتی که من با یه پسری دوست شدم و دید که خوشحالم ، خیلی بی دلیل دیگه جواب تلفنامو نداد و... خیلی ناراحت بودمو اما الان که دیدم ازین آدمها زیادن و حدسم اشتباه نبوده خوشحالم. منم کاری و میکنم که تو کردی. ممنون به خاطر نوشته های زیبات