از ما به سر دویدن

یک پری خوب به یک زوج فقیر قول می دهد سه آرزوی نخست آنان را برآورده کند. آنها خوشحال می شوند و تصمیم می گیرند که سه آرزوی خود را با دقت انتخاب کنند. اما بوی سوسیس در حال سرخ شدن از کلبه ی مجاور، زن را وسوسه می کند تا آرزوی یک جفت سوسیس بکند. آنها مثل برق آن جا حاضر می شوند؛ و این اولین آرزویی است که برآورده می شود. اما مرد خشمگین می شود و در اوج عصبانیتش آرزو می کند که ای کاش سوسیس ها به بینی زنش آویزان بودند. این نیز اتفاق می افتد؛ و سوسیس ها قرار نیست از محل جدیدشان کنده شوند. این دومین آرزویی است که برآورده می شود؛ اما این آرزو به مرد تعلق دارد و برآورده شدن آن برای زنش اصلا قابل قبول نیست. بقیه ی قصه را شما می دانید. از آن جا که هر چه باشد آن ها در واقع یک نفر بودند - مرد و زن - سومین آرزو ضرورتا این بود که سوسیس ها از بینی زن جدا شوند. 

از این قصه ی پریان در ارتباط های دیگری هم می تواند استفاده شود؛ اما در این جا فقط به این درد می خورد که این احتمال را نشان دهد که اگر دو نفر با یکدیگر یکی نباشند برآورده شدن آرزوی یکی از آنها می تواند برای دیگری چیزی جز ناخشنودی به بار نیاورد.

.

« زیگموند فروید » 



خصوصی نوشت:: می خوام بگم پایه تم ... با هر تصمیمی که بگیری و  هر راهی که انتخاب کنی ... دیگه ما یه نفریم نه دو نفر . .... ...

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
افسانه

گرفتم عزیزم... لازم نبود که این قدر حاشیه بیایی[چشمک] "از طرف کسی که واسش خصوصی نوشت می ذاری"[زبان]

مهسا

[نیشخند][عینک]سلام خیلی باحال بود خصوصی نوشتت جالب تر بود!!!چون خصوصی نوشت بود

پــانـــدول

عجببببببببببببب [تعجب] خوش به حال اون یه نفری که الان شماها با هم یه نفرین [زبان]

متقی

وبلاگ قشنگی داری به ما هم سری بزن

آزاده

سلام دوست من با این متن کاملا موافقم. موفق باشید

گلادیاتور

با عينک هم خيال تو را تار ميبينم گويي فصل موسيقي ظهور تو آغاز شده است...

حکایه

خصوصی نوشت کشت مارا[خنده]

ارتمیس

خب قبول نیست طرف تو دلش ی ارزو کرده با هم که هماهنگ نکردن! ولی مفهوم کلش درسته!

الف.ب.رها

چه عالی ... کم کم داره از فروید خوشم میاد

.

. .... ... ما از دل و جان در رکاب شما شمشیر می زنیم