باغبان مرگ

باغبان بودن کار خیلی سختیه ... باید گلها و درختها را خوب بشناسی ... بدونی کِی به آب و کود و هرس احتیاج دارند ... ناز و کرشمه ی هر کدوم را که در نوع خودش منحصر به فرده، با عشق تحمل کنی ... و هر روز و هر لحظه مراقبشون باشی تا شته ای، حشره ای چیزی بهشون حمله نکرده باشه، برگ هاشون زرد نشده باشه، سفیدک نزده باشه و ... هزار تا چیز دیگه ...

باغبان بودن کار خیلی سختیه ... باید آدمهای دور و برت را خوب بشناسی ... بدونی کِی باهاشون تندی کنی و کِی باهاشون مهربون باشی ... ناز کی را بکشی و به کی بی محلی کنی ... ادا و اصول هر کدوم را که در نوع خودش منحصر به فرده، با عشق تحمل کنی ... و بدونی که چطوری هر روز و هر لحظه مواظب رفتارت باشی و تعادل را در رفتارت حفظ کنی تا خودت موجبات سوء استفاده شون را فراهم نکنی و ... هزاران هزار تا چیز دیگه ...

اصلا نگه داشتن یه باغ سر سبزه پر از گل و گیاه کار خیلی سختیه ...

اصلا راضی نگه داشتن همه ی آدمهای دور و برت کار خیلی سختیه ...

مگه اینکه ...

مگه اینکه باغبان مرگ باشی! تو باغچه ی خونه ت مرگ بکاری و جای هر دونه ای که کاشتی یک مجسمه بذاری ...


 

پ.ن: حتما برین کار « باغبان مرگ » با بازی محشر آتیلا پسیانی و طناز طباطبایی را ببینید ... داستانِ کار نوشته ی محمد چرمشیر هستش و فوق العاده ست. از دست ندید!

/ 10 نظر / 20 بازدید
افسانه

ممنون از معرفيت... هر چند بهداد خان به ما اجازه اين كارها رو نمي ده! ولي حتما در اولين فرصت مي رم سراغش

الی

این اولین باره می بینم دعوت به دیدن تئاتری می شیم توی وبلاگ ها !

نفیسه رضائی

پس ب سفارش تو حتمن میریم میبینیم :*

میس راوی

لابد توی چنین جایی هرکدوم از درختهای باغ نشونه ی مرگ یه نفره

میو

راضی نگه داشتن همه آدمای دور و بر اصولن کار ممکنی نیس

ارماییل

پدرم باغبون خیلی خوبیه. منم از کوچیکی کنارش رسیدگی به گلها رو یادگرفتم. ولی آدمها رو نمیشناسه. فقط گلها رو میشناسه ....

ارماییل

دیگه داره خسوسی ایم میشه ها. اینقدر میری تئاتر میبینی ... خسوسی: خسیسی به علاوۀ حسودی است. از یک بچۀ فسقلی یاد گرفتم.

.

یکی از بهترین کنش های تئاتری میشه به وضوح درک کرد

جاویذ

میگه اگه میخای ادمارو بشناسی انها را از روی گفته هایشان نه بلکه از روی ناگفته هایشان بشناس. سخت شد نه؟