آری قمر امشب بخدا تا سحر اینجاست

دریاچه ارومیه را از نزدیک ندیدم. نمی تونم مقایسه ش کنم با دریاچه سوان. دریاچه ای آروم با طبیعتی بسار زیبا . و وقتی تماشایی تر، که از تپه کنار دریاچه بری بالا و از کنار کلیسای sevanavank به دریاچه نگاه کنی.

محلی ها میگن نام این دریاچه از چند قرن پیش آمده ، از روز زمستانی بسیار سردی که یکی از تهاجمهای مکرر اعراب، تهدید کننده وبسیار خطرناک شده بود. روزی که مردم روستا با هم اقدام به عبور از دریاچۀ یخ زده سوان به سوی جزیرۀ سواناواک کردند... تمامی مردم عبور می کنند،به کلیسا پناه می برند و برای نجات جان خود دعا می کنند.هنگامیکه اعراب به دریاچه می رسند تصمیم می گیرند که ازآن بگذرند. در حالی که آنها از دریاچۀ یخ زده عبور می کرده اند یخها می شکنند ومهاجمان در آب غرق میشوند. مردم روستا باور دارند که این یک مشیت الهی بوده است. دریاچه پرازجنازه های مشکی رنگ سربازان می شود وبه همین دلیل آن را سوان می نامند( سو به ارمنی به معنای رنگ مشکی است).**

داخل کلیسا، مذهب، مثل هرجای دیگه و هر مذهب دیگه ای هستش ... خشک، سرد و بسیار مقرراتی ... دارن مراسم غسل تعمید را انجام میدن ...  اما بیرون کلیسا، از معماری زیباش می تونی لذت وافر ببری ... دست بکشی روی سنگهای یخ کلیسا که قدمت تاریخ را دارند و باهاشون همدردی کنی بابت اتفاقهایی که اینجا با چشمهاشون دیدن ... بعد بری از تپه پایین، یک گشتی توی بازار بزنی ... و هی به سوالی که با لهجه شیرینشون از تو می پرسن که "فارس"؟ جواب بدی .... :) اینجا، توی سوان خیلی ها فارسی بلد هستن ... و ایرانیها رو  هم خیلی دوست دارن ... 

اصلا اینجا آدم احساس غربت نمی کنه ... حتی اینجا مرغ های دریایی هم با آدم غریبی نمی کنن ... فکر نمی کنم کسی دلش اومده باشه آزاری بهشون رسونده باشه ... اونقدر که اُخت هستن با آدمیزاد .... اونقدر که راحت میان و آروم آروم بال می زنن و لقمه نونی که براشون پرت کردی به منقار می گیرن و پر می کشن که ...

اینجا روی دریاچه، توی قایق، آرامش حکمفرماست و آبی بیکران، به تمام معنا، زیر پاهامونه ... و صدای مرغ های دریایی توی گوشمون ... و مزه لذیذ ماهی کبابی دریاچه زیر زبونمون ... مگه زندگی همین نیست. آرامش.

 

* عنوان از " شهریار "

 

** greentravelco.com

 

 

 

/ 7 نظر / 5 بازدید
جلیل شعاع

اوهوم حس آرامشي كه گفتين رو درك مي كنم اردتمند[گل]

ارماییل

چقدر آرامش بخش نوشتی. داشتم هی تو ذهنم تصویرش میکردم. بعید نیست قدیم قدیما ما و اونها زیر آسمون یه کشور زندگی میکردیم :) دریاچه هه خوبشون کرده !!

پوریا کلهر

سلام افسانه جان قدیمی. ممنون که سراغی گرفتی و سلامی... باش همچنانو بمان.

افسانه

چه خوب كه اونجا حتي مرغ هاي دريايي هم غريبي نمي كنن. كاش اين قانون اينجا هم اجرا مي شد

ارماییل

منم همینجور افسانه جان. ایکاش مثل قدیمها مینوشتی، مینوشتیم.

.

تفاوت داخل و خارج کلیسا برام جالب بود ... هر وقت آدمی رو داخل چهارچوب ها می گزاری از شادابی ها و خلاقیاتهاش می کاهی