دل کوچولو ... دل دیوونه

کسی چه می داند از کدام در می خواهد بیاید تو؟ *

من هم نمی دونستم ... پارچه ی ترمه رو انداخته بودم روی میز ... ظرفهای آبی فیروزه ای رو چیدم روش و دونه دونه سین های هفت سین رو گذاشتم توی ظرفها ... دور سبزه م که هنوز خیلی قد نکشیده بود، روبان قرمز بستم و باز هم رفتم سری به گلدونهای لاله و سنبل پارسال زدم که ببینم آیا جوانه ای چیزی زدن ... اما هیچ خبری نبود که نبود ...

حافظ رو گوشه ی سفره م گذاشتم ... شمع ها رو آوردم و چند قدم عقب رفتم و از دور به سفره م نگاه کردم ... تنگ ماهی نداشت، درست مثل پارسال ... هی دلم ماهی می خواست اما هی سازمان حفاظت از محیط زیست می اومد کنار گوشم داد می زد « چه کاریه خًب؟ » ... بعد من با خودم تکرار می کردم چه کاریه خًب؟

از وقتی یادم میاد با ذوق و شوق هفت سین می چیدم، تخم مرغ رنگ می کردم و از چند روز قبل دنبال تک تک سین ها می گشتم ... توی این چند سالی هم که ازدواج کردم سبزه ی عید رو هم خودم می کارم ... اصلا یک زن قدیمی پابند به سنت ها، شبیه به این مامان بزرگ ها که جیب هاشون پر از نخودچی کشمش هستش و تو دستشون میل و کلاف بافتنی، تو وجودم اسیره که فقط بلد نیست قصه تعریف کنه ...

کاش بلد بودم قصه تعریف کنم ... کاش می شد هی قصه بخوانم ... اون وقت امسال هم که مثل هر سال که فقط یک پنجره رو باز گذاشتم تا بوی بهار بیاد، می دونستم که باید همه ی پنجره ها رو باز کرد ... آخه معلوم نیست از کدوم در و پنجره، تو میاد! 

خودم رو راضی می کنم که راهش رو بلده ... خیلی خوب هم بلده از همون یک دونه پنجره ی باز بیاد مهمونمون بشه ... به جاش بهش قول میدم که امسال همه ی در و پنجره های روحم باز باشه ... بهش قول میدم همه ی قصه ها رو یاد بگیرم ... آخه من می خوام بهترین مامان بزرگ دنیا بشم ...


 

* پنجره ی جومری - آنیتا راو بادامی ( همشهری داستان فروردین ۹۲)

/ 8 نظر / 26 بازدید
ماهی

چه خوب که دلت قصه می‌خواد،دلت بهاری و لبت پر از قصه.

افسانه

مي شي... مطمئن باش بهترين مادربزرگ دنيا مي شي... نوروزت مبارك

ارماییل

از آن متن های زنانۀ نازک طبع است که گاهی تسکین یک جای خاطر ما میشود :) من 7 فرودین آمدم اینجا ولی اصن این را ندیدم :(

ارماییل

مرسی از دعوتت راستی . خیلی خیلی یه عالمه مرسی :)*

ارماییل

میدانم بانو و سپاسگزار از دعوت بی ریات . ما هر ماه یک روز رو دور هم جمع میشیم. و گاهی برای جشن های ایرانی مثل تیرگان، مهرگان یا سده. اگر دلت خواست خوشحال میشم همراه ما باشی. اصولا همه در جمع ساده و بی ادعا هستند. از قرار این جمعه برای فرودین همه خانه من دور هم جمع میشن. خوشحال میشم ببینمت. بهم بگو تا اگه خواستی برای آدرست رو پیام بگذارم.

.

قصه ؟؟؟