گر به تشریف قبولم بنوازی ملکم

ساعت دو نصفه شبه ... زل زدم به سقف و خوابم نمی بره ... ساختمون روبرویی داره آهن خالی می کنه و با هر دونه آهنی که کارگرها زمین می اندازند ... این دله منه که داره ریش ریش میشه ... 

 

کاش زخمها یکباره بودند. و تمام. 

کاش پتک ها فقط یک بار سرت را نشانه می گرفتند. و تمام.

کاش خستگی مهلتی بود برای تجدید قوا.

 

هر چقدر می خواهید محکم تر بکوبید آهن هایتان را، پتک ها و خنجرهایتان را ... این قلب از آهن شده.

/ 6 نظر / 19 بازدید

اعتبار دوستی شما رو به پایان است لطفا برای اعتبار مجدد آن به وبلاگم بیایید و نظر بذارید(دوست همراه )

ارماییل

پتک نادانی تا بخواهی هست... یکباره هم نیست....:(

ماهی

چه حال و احوال بدی‌ست بیدارخوابی. با کاش‌هایت به شدت موافقم اما قلبت از آهن نیست مطمئنم.

.

دیدی پتک رو محکمتر کوبیدن ... دیدی

جاویذ

دریای ارام ناخدای قهرمان نمیسازد.

سلام دوست عزیز یه سوال دارم ؟ که چرا قلب ما از آهن شده یعنی ما چیکار کردیم .