این خاک ِ آشنا

برای هر کسی "خاک" یه مفهومی داره ... یه مفهوم انتزاعی ... و یه صفت جداگانه ای رو یدک می کشه که این صفت می تونه: آشنا، غریب، ارزشمند ، پاک، بیکران، دوست داشتنی یا پر گوهر باشه ... 

برای یکی می تونه اونقدر مهم باشه که حیاتش بهش بستگی داشته باشه ... برای یکی دیگه، اونقدر اهمیت داشته باشه که از جونش هم دریغ نکنه براش ... و برای یکی دیگه ............... می گم که مفهوم خاک متفاوته ... مثل مفهوم خدا ... جهنم ... بهشت ... صداقت ... دروغ ... خیانت ... شرافت و ...

برای من، مثل خیلی های دیگه، این خاک دوست داشتنی خیلی ارزشمنده ... اونقدر که دل کندن ازش برام سخته ... این خاک، این سرزمین، وطنم وطنم وطنم وطنم برام خیلی عزیزه ... تقریبا داره 3 سال میشه که هر روز و هر روز فکرم رو به خودش مشغول کرده ... روزی نبوده که بهش فکر نکنم، براش اشک نریزم، به این فکر نکنم که لیاقتش خیلی بیشتر از این حرفهاست ... داره 3 سال میشه که امید و آرزوهامون برای این خاک، لگدمال شد و این خاک آلوده تر و آلوده تر شد ...

تقریبا داره 3 سال میشه که من هر روز، از خواب که بیدار میشم، با خودم میگم : یه روز، خیلی زودِ زودِ زود، میشی همون خاک آشنای دوست داشتنی پر گوهر ... یه روز خیلی زود.

/ 1 نظر / 5 بازدید
.

گاهی احساس می کنم که تو همین خاک آشنا هم غریبه هستم