هر زمان در سر ّ خود سر تیزتر

نشسته ام جلوی مانیتور ... منتظرم که با سرعت موجود در اینترنت، صفحه ی گودر بالا بیاد ... همین الان کارهام تمام شده، خونه رو جارو کشیدم، گردگیری کردم، و ظرفهای صبحانه رو شستم ... نیم ساعتی وقت داشتم که یک سری به اینجا بزنم و بعد نهار بخورم و از خونه بزنم بیرون ...

بدجوری اضطراب دارم ... خونه مثل دسته گل برق می زنه ... تمیز ... قبلنا با موچین می افتادم به جون موهای پاهام ... بدجوری آرومم می کرد ... پاهام تبدیل شده بود به صحنه ی بمب گذاری و خنثی کردن مین، سعی کردم ترکش کنم ... بعد که از صرافت این کار افتادم، افتادم به جون خونه ... جارو ، گردگیری، اتو ... ماشین لباسشویی را روشن می کردم ... لباسها رو پهن می کردم ... جورابها همه کنار هم ... یک لباس از تو، یک لباس هم از من ... همیشه نظم آرومم می کنه ... همیشه وقتی استرس دارم قفسه ی کتابها مرتب میشه ... مدادرنگی ها همه از دم تراش میشن ... و لباسها با دقت اتو میشن ...

خونه مثل چی داره برق می زنه ... زنگ می زنم به آقای نقطه ... الکی ... همین جوری.

میگه: چطوری؟     می گم: خوبم، مرسی. تو چطوری؟

میگه : خوووووب. چه خبر؟       می گم: سلامتی. خبری نیست. همین جوری زنگ زدم ببینم چطوری!

احساس می کنم کار داره، زود قطع می کنم. دلم مثل سیر و سرکه می جوشه ... نمی تونم گودر کنم. ... لباسها که خشک بشن باید حسابی اتو بشن ... اصلا چطوره برم سراغ کابینتی چیزی، اونو ترتمیز کنم.

یک چیزی گلوم رو قلقلک میده ، دست می کشم روش، با خودم می گم حتما مو بوده ... موهام رو مرتب می کنم ... دوباره احساس قلقلک می کنم ... دستم رو که می کشم روی گلوم، انگاری یک چیزی از زیر دستم در میره ... قلبم از جا می پره ... لباسم را می تکونم، فکر می کنم نکنه جونوری چیزی بوده باشه ... خبری نیست ... چقدر ترسو شدم.

صفحه ی گودر بالا اومده ... حوصله ندارم ... می بندمش و می رم غذامو بخورم و از خونه بزنم بیرون.

 

* عنوان از عطار نیشابوری

/ 2 نظر / 22 بازدید
ارماییل

وقتی اضطراب دارم معمولا کیک میپزم و با دقت وقتم رو به آرد و شکر و کشمش میدم. همه که با هم خوب مخلوط شدند یک کمی فقط یک کمی بهتر میشم.

.

من سعی می کنم به خودم بقبولونم که مضطرب نیستم ولی اکثر مواقع جواب نمیده