Wind the spring of our happy little world ... please

وقتی قراره 20 روز رو خلاصه کنی توی یه پست، هم حق مطلب رو ادا نکردی به اون روزها و هم اینکه یه چیز شلم شوربایی از آب درمی آد که همون بهتر بی خیال بشی ... و " تعطیلات نوروز خود را چگونه گذراندید؟ " را بسپرید به همون بچه مدرسه ای ها که تو انشاشون بنویسن در موردش! 

اما امروز من می خوام موضوع انشام در مورد یه گلدون کوچولو باشه ... یه گلدون کوچولو که سال پیش خریدمش برای سفره ی هفت سین ... گلدان گل سنبلی که آخرای فروردین پارسال وقتی گلش خشک شد، گذاشتمش تو پاسیو کنار گلدان گل لاله ... دو تا گلدان خالی کنار هم ... زیر پنجره ... 

دو تا گلدان خالی که همش قرار بود برم گل بخرم تا که خالی نمونن ... اما نشد که نشد ...

هر هفته وقتی به گلدانهای دیگه آب می دادم بی تفاوت از کنارشون رد می شدم ... طفلی ها نه نوری می دیدن نه آبی بهشون می رسید ...

آبی که برای گلدانهای دیگه می بردم، اگه اضافه می اومد توی این گلدانها ریخته می شد ... وقتی برای کاکتوس هام خاک خریدم و اضافه اومد ، بقیه ی خاک توی این گلدانها جا گرفت ... تا اینکه یک سال گذشت ...

بهار از راه رسید ... از پشت پنجره داخل پاسیو را نگاه کردم ... از داخل خاک یه ساقه ی سبز کوچولو جوانه زده بود ... اصلا باورم نمی شد توی همچین شرایط سختی، این گل زنده مونده باشه ... انگاری بچه دار شده بودم ... اینقدر که این اتفاق خوشحالم کرد ... اول فکر کردم گل لاله است از شکل ساقه ش ... اما وقتی از مسافرت برگشتم ،دیدم گل داده ... سنبله ...

چند روز پیش گلدونش رو عوض کردم، خاک تازه ریختم روش ... و امروز از کنارش دیدم یه ساقه خیلی ظریف و کوچولو جوانه زده ... آره امروز نوه دار شدم من :))

 

 

پ.ن: فقط بابت ثبت در حافظه وبلاگ ( و همچنین خودم ) می خوام بنویسم ... امسال بهترین ( به طرز وحشتناکی بهترین ) تعطیلات نوروزی رو گذراندم ...

وجود این گل کوچولو رو هم به فال نیک می گیرم که با وجود شرایط سختش دوام آورد ... و مطمئنم که امسال سال بسیاااااااااااار عالی ای خواهد بود :)) 

ایشالا برای شماها هم اینگونه باشد.

/ 9 نظر / 24 بازدید
نسرین

منم انشای شمارو به این طریق تموم می کنم پس بچه ها نتیجه میگیریم که اگر گلی بتونه در همچین شرایطی زنده بمونه و گل هم بده پس انسان که خودشو اشرف مخلوقات جا زده چه کارها که میتونه انجام بده تو هر شرایطی.... و خوشحالم که به شما خوش گذشته [گل]

افسانه

خانوم قدم هی نو رسیده مبارک... خوب بدون دردسر هم بچه دار می شی هم نوه دارها!!!! از این خبرها نیست باید حسابی دردسر تحمل کنی ... حال و روز این روزهای من که این طور می گن!

مجسمه

باغبونی و مراقبت از گلها ادمو شاداب نگه میداره

لعیا

ماچ به لپت

ارماییل

چه سنبل شجاعی از جانب من ببوسش :) منم یه زنبق شیراز داشتم تو گیلان که همینجور کلی منو کشت تا یکسال و نیم بعد سر از خاک بیرون اآورد. سبز شدنش مثل سبز شدن آرزوم بود.

ارماییل

http://ermaiel.persianblog.ir/post/162/ این همون زنبق شجاع من ٍ

.

سالی که نکوست از بهارش پیداست