آی آدمها " آب "دارد می سپارد جان

همه چی از همون روزی شروع شد که های های گریه کردم ... خًب راستش سابقه ش رو داشتم ... اشکم دم مشکم بود و با دیدن هر چیزی که کورسویی از درد و غم داشت چشمه های جوشان اشکم لبریز و سر ریز می شد ... اما این موضوع یک کمی عجیب بود ... یعنی نمی دونم برای کس دیگه ای هم پیش اومده یا نه ... شاید هم برای خیلی ها پیش اومده اما از بس عجیب بوده که با خودشون فکر کردن بهتره با کسی درمیونش نذارن از ترس مسخره شدن! حالا ما چرا احمق شدیم و می خوایم مردم بهمون بخندن، نمی دونم!

به قول آقای همساده ... آقو ما برای خودمون نشسته بودیم و داشتیم سریال « آب پریا » رو نگاه می کردیم که یک رودخونه آبی رو نشون دادن که کثافت و آشغال و هر چی که بگی از سر و کولش بالا می رفت و بعد « برف پری » نشسته بود و می گفت : « ای ننه، ای بی بی» و به چپ و راست خودش رو تکون می داد که ... آقو ما منفجر شدیم از شدت گریه! اول که دلمون به درد اومد برای خاطر آب بود که چه کردیم باهاش ... بعد جنگل ... بعدترش طبیعت ... بعدترترش به بی فرهنگی و بی شعوریمون فکر کردیم و بعدترترترش به ...

آقو مگه اشک ما بند میومد ... مثل خود رودخونه ای که بی خیال نمایشش نمی شد خانم مرضیه برومند و همینجور خون به جگر نگه داشته بود ما رو ، اشک چشمهای من هم بی خیال نمی شد ... داشتم می رفتم بشم تو مایه های برف پری که دستم رو بذارم رو پاهام و خودم رو تکون تکون بدم و بگم « ای ننه، ای بی بی، ای خدا ، ای بنده ی خدا  ، ای تف به همتون » که بالاخره این صحنه ی شکنجه ی روحی تموم شد ... ولی اگه فکر می کنید گریه و زاری ما هم تموم شد بسی در جهل به سر می برید!

القصه ... جونم براتون بگه که اون روز تازه روز خوبه بود ... از اون روز تا حالا وسواس که داشتم نسبت به این مسایل، حالا ضربدر ۱۰۰۰ بکنیدش! تعداد کیسه های کنار سطل آشغال که به تعداد بیشماری افزایش یافته هیچ ... کافیه فقط کسی رو ببینم که آشغالی چیزی پرتاب کرده بیرون، همچین خون جلوی چشمهام رو می گیره که هر آن ممکنه قتلی اتفاق بیفته!

خلاصه اگه کسی رو کشتیم، لطفا برامون کمپوت گیلاس بیارید زندان، خیلی دوست داریم :)

 

/ 5 نظر / 21 بازدید
.

شعور که نباشه , جان در عذابه

ماهی

به این نوشتت برچسب آلودگی محیط زیست بزن تا بقیه هم ببینند.

ارماییل

کمر به نابودی خودمو ن بستیم با این کارها. خاک رو خاک خودمون پاشیدیم. ای وای ننه منم اون اولین قسمت آب پری رو دوست داشتم. کنار دست یکی از خویشان نزدیک نشته بودیم و هی چشمامون از تعجب گرد میشد. از باد صبا و پری نمیدونم چی ...ولی بعد کشش داستان کَم کَمک، کمتر شد . حتی استفاده از نام اسطوره شناسان بزرگی چون مهراداد بهار هم بهش کمکی نکرد.

الناز

خدا با این همه زباله که تولید می کنیم به دادمون برسه . منم تو بعضی از قسمتای آب پریا بغضم ترکید . . . [گریه]