فقط یک شال آبی کم بود

عاشق جاده ی عباس آبادم با اون درخت های سر به فلک کشیده ... وقتی سوار تاب باشی و اوج بگیری تا آسمون ... و هی چرخ بخوری و دنیا و آدمهاش دور تو چرخ بخورن و چرخ بخورن ... عاشق اینم که خودم را بسپرم به دست تاب تا هر طرفی دلش خواست من رو بکشونه و من با چشمهای بسته، غرق بشم در این حرکت و فقط و فقط چرخ بخورم.

/ 3 نظر / 28 بازدید
ارماییل

اوه منو بردی به کودکی و سبزی برگ درختهایی که توی چشمم فرو می رفتند و صدای زنجره ها...

ماهی

تاب بازی مرز بین دنیای کودکی و بزرگسالی‌ست، وقتی با حرکت تاب آسمان رها میشی همان خنده‌های سرخوشی و همان دلی که با هر حرکت تاب می‌لرزد و می‌ریزد، تجربه‌ی شیرین روزهای کودکی‌ست. که با ناباوری دوباره موقع تاب بازی تکرار می‌شود.

.

تاب ... کالمه عجیبیه ... از تابیدن میلد یا از تاب به معنی تحمل یا ...