کاش همه یک سهم می بردیم از گرما


شب بر روی شیشه های تار

می نشست آرام چون خاکستری تب دار

باد نقش سایه ها را در حیاط خانه هر دم زیر و رو می کرد

پیچ نیلوفر چو دودی موج می زد بر سر دیوار

در میان کاجها جادوگر مهتاب

با چراغ بی فروغش می خزید آرام

گویی او در گور ظلمت روح سرگردان خود را جستجو می کرد 

 

من خزیدم در دل بستر

خسته از تشویش و خاموشی

گفتم ای خواب ای سرانگشت کلید باغهای سبز

چشمهایت برکه تاریک ماهی های آرامش

کولبارت را بروی کودک گریان من بگشا

و

ببر با خود مرا به سرزمین صورتی رنگ پری های فراموشی

 

"فروغ فرخزاد "

 

پ.ن: باران که شروع می کنه به باریدن و شدید شدن، هوا که شروع می کنه به سرد شدن، دلم مچاله میشه ... خیلی ها رو می شناسم که دلشون مچاله میشه! بعد دیگه نمیشه از بارون لذت بی اندازه برد! نمیشه به این فکر نکرد که ماها جاهامون گرمه که از تک تک قطره های بارون لذت می بریم، اما خیلی ها اون بیرون، بارون یا برف، پیام آور بدبختی های بیشتره براشون! 

همیشه با اولین بارون دلم مچاله میشه! همیشه سرم پر از سوال میشه!

چند نفر به هیچ کدوم از آرزوهاشون هیچ وقت نمی رسن؟
چند تا آدم اون بیرون هستند که خواب را صدا می زنند تا برای همیشه از این شهر پر بکشن برن به سرزمین صورتی رنگ پری های فراموشی؟                                     

چند نفر به خواب می رن؟ چند نفر می خوان به خواب برن؟ چند نفر خوابشون نمی بره؟ چند نفر ...؟

/ 4 نظر / 42 بازدید
جاوید

دلم باران می خواهد... فقط باران.. با یک بغض به اندازه تمام دلتنگی هایم.. بعد تو هم بنشینی کنار پنجره و هردو باهم.. قطره های باران را بشماریم.. یک دو سه.. و بعد اصلا یادمان برود که همه اینها خیال است.......

بهار

خوشم اومد از وبت ;) داشتم راجع به کرگدن یونسکو سرچ میکردم که به اینجا رسیدم... کلا خوشمان آمد ;)

ارماییل

یه روز گفتی میترسم از آیندۀ ایران میترسم...منم از آیندۀ رو به فزون آواره ها و فقرا میترسم :(((