رقص آب

آب با هر ضربه موسیقی به هوا پرتاب می شد و می رقصید ... "آزناواریان" می خواند و قطرات آب رقص کنان به هوا پرتاب می شدند و فرود می آمدند ... همه دور میدان جمع شده بودند و چشم هاشون داشت می رقصید، لبهاشون داشت می خندید و دلهاشون ... شاد بود. یا اینطور به نظر می رسید!

یک اتفاق کوچولو، همه رو دور هم جمع کرده بود و فرصتی ایجاد کرده بود برای لذت بردن از موسیقی، از کنار هم بودن و  از زندگی ...

 

دل سپردم به موزیک، چشم هام رو دوختم به رقص آب توی آسمان ... نگاهم را دوختم به چشم های مردمی که چشم هاشوت می خندید ... بعد یه آن دیدم جای اونها، مردم کشور خودم قرار گرفتن ... بعد دیدم چشمهاشون غمگین شد ... بعد، خنده از لبهاشون رفت ... بعد، مرده های متحرکی جلوی روم بودند که غم، غصه، تاریکی و اشک از سر و روشون می چکید ...

 

اصلا دلم نمی خواست فاز منفی بدم ... اما هر کاری می کردم تصویر ایران و مردمم از جلوی چشم هام کنار نمی رفت ... هر کاری کردم این بغض لعنتی نرفت که نرفت.

و اشک ریختم ... برای خودمون ... که حقمون این نیست. اصلا حق ما چیز زیادی نیست!

لبخند را از این سرزمین گرفتید! چطور تونستید؟ چطور؟

/ 6 نظر / 15 بازدید
افسانه

شاید خود ما هم ندونیم که چه طور لبخند ها به گریه تبدیل شدند...

الف.سانه

از یادمون رفته اونقدر دور که من یکی هروقت از یه طرفی بهش میرسم دودستی میچسبم بهش تا یه کم دیگه باشه...

موفقیت در کمین شماست

امروز گامی برای موفقیت برداشته اید؟ مجموعه ی آموزشی سریع خوانی همراه با نرم افزار ارائه شده توسط استاد بزرگ کتاب خوانی جهان مجموعه ی 7 راز بزرگ انگیزه مجموعه ی آموزشی استفاده از قدرت حافظه مجموعه ی آموزشی استفاده بهینه از شرایط بد و بدشانسی ها مجموعه ی آموزشی تفکر تحول برانگیز مجموعه ی آموزشی تمرکز جادویی مجموعه ی آموزشی راه های اجرایی کسب ثروت مجموعه ی آموزشی مثبت اندیشی و اعتماد به نفس مجموعه ی آموزشی پیروزی در تعاملات روزانه بسته ی آموزشی نکات طلایی برای موفقیت دانشجویان بسته ی آموزشی نکات طلایی در صحبت کردن با کودکان زود دیر می شود 1515725808

ارماییل

زیبا و تاثیر گذار بود افسانه جان. دقیقا همین احساس رو من دارم. مردم ما شادی های جمعی نمیتونند داشته باشند. دیدی که چه بلبشویی سر همون ماجرای آب بازی پارک آب و آتش راه انداختند. انگار از شادی میترسن . فکر میکنم مردم بی لبخند آرزویی ندارن. نمیتونند که داشته باشند.

ارماییل

طفلی به نام شادی، دیریست گمشده ست / با چشمهای روشنِ براق / با گیسویی بلند به بالای آرزو/ هرکس از او نشانی دارد / ما را کند خبر / این هم نشان ما : / یک سو خلیج فارس / سوی دگر خزر ( شفیعی کدکنی ) منو یاد این تیکه شعر انداختی. مرسی که حتی تو شادیهات هم فکر مردمی.

.

این سزای ملتیست که برای سید الشهدا سالیان سال است که گریه می کند و از این غم لذت هم می برد . .... ... آری این چنین است برادر