یک هو و بی هوا، هوای تو کردم

صدای اره که می پیچه توی اتاق ... بوی چوب که بلند میشه توی هوا ... آرامش انگار بدون معطلی میاد میشینه توی قلبم ... همه چیز آروم میشه، می افته روی دور کُند ... به هیچی فکر نمی کنم، مغزم خالی میشه و سکوت بالاخره از راه می رسه ... دیگه کلمه ها و جمله ها و حرفها و احساسها از روی سر و کول هم بالا نمیرن ... بالاخره آروم می گیرن و برای خودشون یه گوشه می شینن ... اونوقت من می مونم و صدای خش خش اره روی چوب و بوی خوش طبیعت ... 

من می مونم و یک پنجره که پشتش کلی گل شمعدانی با ناز و کرشمه نگام می کنن ... انگار که دنیا شده باشه این میز و پنجره و چند تا گلدان گل ...

کارم که تموم میشه ، افکار دوباره هجوم میارن ... ولی اولین فکری که تمامی ذهنم را می پوشونه، داشتن تو هستش ... داشتن تو که آرامش زندگیمی ... داشتن تو که پشت و پشتیبانمی ... داشتن تو که ارزشش از همه چیز بالاتره برام ...

 

پ.ن۱: کاش من هم مثل تو بودم ... 

پ.ن ۲: راستی لعیا اسم اون گل خوشگله که برام آوردی چی بود؟

/ 3 نظر / 5 بازدید
ارماییل

خوشا تو را که دولت عشق تو راست :)

لعیا

چه خلوت بی‌نظیری و چه حال و هوای خوبی، اسم گل رو نمی‌دونم عزیزِدل من پیخ پیخ صداش می‌کنم[نیشخند]

.

. .... ...