گوسفند بودن بهتره گویا!

داستان را که تمام می کنم ... کتاب را می بندم ... فکر می کنم به اینکه چند درصد از آدمهایی که من را محاصره کرده اند شناخت درستی از خودشان دارن ... به خودم فکر می کنم ... به اینکه چقدر می شناسم خودم را ... چقدر می دونم چی دوست دارم و چی دوست ندارم ... چقدر اصلا آرزوهام را جدی می گیرم ... چقدر برای رسیدن بهشون تلاش می کنم... و چقدر تحت تاثیر دیگران قرار دارم ...

بعد می رسم به اینجا ... اینجایی که ایستادم ... اینجایی که اونی که می خواستم نشدم ... تو هم همینطور فکر می کنی ... اینجا جا، جای تو هم نیست ... اما چرا؟

اصلا همه چیز از همین چرای لعنتی شروع شد ... از وقتی که شروع کردیم به سوال پرسیدن ... از وقتی که دنبال جواب گشتیم برای سوالامون ... از همون وقتی که خودم را گول زدم که « همیشه جوابهای ساده ای وجود داره برای سوالای پیچیده » و دنبال جواب گشتم ... گشتیم ...

خوب ... الان اما تنها جوابم می تونه این باشه که « گوسفند بودن بهتره گویا! » ... هر چند توی دلم این جواب را دوست ندارم ... اصلا از اینکه سرخوشانه با علفی که جلوم ریختند شکمی سیر کنم و شب و روزم را سر کنم، حال نمی کنم ...

اما این دنیا به پهناوری چراگاهیه که هر چقدر گوسفندوارتر زندگی کنی، علف بیشتری گیرت میاد، دل خوش تری پیدا می کنی و نفس راحت تری هم می کشی.

گوسفندها رو عشقه ... بیا کمی هم گوسفند باشیم.

/ 8 نظر / 5 بازدید
میس راوی

چراگاه؛ جایی برای ذهن های به چرا رفته و چراهای به ذهن آمده

مونیکا

ب قول هگل: این سوال ها ... این سوال های لعنتی ... چرا ها ادمو از پا در میاره/

افسانه

اين روزها اونقدر گرگها زياد شدن كه حتي نمي شه با خيال راحت چند روزي گوسفند بود... راستي سال نوت مبارك دوستم

ارماییل

نه نمیتونم ! هنوز یه جنگجو درونم زنده است که نمیگذاره گوسفند شم. نوروزت مبارک.

جاوید

شبی که آدم حقیقت رو کشف می کنه شب ِ شومیه

.

می دونی گوسفند مخفف یک تشکل قدیمی است و بر اساس آموزه هایش به سمت سوال نپرسیدن ها و علف خوردن ها گام بر می دارند گ : گردهمایی و : و س : سازماندهی ف : فدائیان ن : نهاد د : دینداری گردهمایی و سازماندهی فدائیان نهاد دینداری