جایی پشت خنده ها

"منطقاً نمی‌توانی آرزو کنی هم خدا را داشته باشی و هم خرما را، هم بسکتبالیست طویل‌القامه باشی و هم وزنه‌بردار توپـُر " *

همه ی اینها رو خوب می دونم ... می دونم ممکن نیست چند تا هندوانه را با هم برداشت ... همه ی مثال های دیگه ای هم که در این مورد وجود داره از بر هستم ... اما ... کتابی که شروع کردم و هنوز بعد از یک ماه تموم نشده صدام می کنه ... تابلویی که توی کارگاه داره خاک می خوره خسته شده ... کیکی که دستور پختش رو تازه گرفتم همچنان منتظره ... فیلمهایی که انتخاب کردیم برای تماشا، صف شون داره طویل و طویل تر میشه ... و من همچنان دارم سعی می کنم که همه چی همزمان باشم ... همسر خوب ... کدبانوی خوب ... معلم خوب ... کتابخور خوب ... هنرمند خوب ... آشپز خوب ... دوست خوب ... همسفر خوب ... و ...

و حالا می دونم نمی تونم همزمان همه ی اینها باشم ... حالا همش جایی پشت خنده ها دلم داره شور می زنه برای کارهایی که نصفه و نیمه باقی مونده و هر روز بر تعدادشون داره اضافه میشه ... حالا همش من یه جایی مابین همه ی اون چیزهایی که می خواستم یا می تونستم باشم دارم غوطه می خورم! می خندم ... اما پشت خنده ها کلی کار دارم که دوست دارم تموم بشن ... که وقت داشته باشم براشون و عاشقونه انجامشون بدم.

 

* محمد قائد

عنوان برگرفته از مجموعه شعری ست به همین نام از مریم شجاعی 

/ 8 نظر / 6 بازدید
.

این یک مشکل غیر قابل حله اما میشه یک مقدار درمانش کرد و میشه یه اولویت بندی داشت و تند تند به بررسی عقب افتادگی رسید . .... ... سخته اما شدنیه

شاهرخ

تو خوب باش... هر چقدر که تونستی خوب باش.... به نظر من که کارت خیییییییییلی درست تر از من و امثال منه...

افسانه

وقتی قرار باشه همه نقش ها رو خوب بازی کنی حتما یه جایی می لنگی ولش کن چندتا کارو انتخاب کن و به بهترین نحو انجامشون بده

بهاره

آخ گفتی دوستم... آی گفتی... من که کشف کردم تمام این از برنامه عقب افتادنها از زمانی شروع شد که اومدم سر کار و بعدش ازدواج کردم حالا خدا رحم کرده هنوز مادر نشدم! کارمند خوب بودن مستلزم اینه که از صبح خروس خون که از خونه بیروی میری و میرسی اداره کار کنی تا چند ساعت بعد از پایان ساعت اداری و همسر و کدبانوی خوب بودن مستلزم اینه که تو از وقتی پات میرسه به خونه بدوی و کار کنی (از گردگیری و تمیزکاری گرفته تا آشپزی) و بعدش دیگه نه که دلت نخواد، جونی برات نمی مونه که کتاب بخونی و فیلم تماشا کنی و کلا به کارهای محبوبت برسی... اینه که آدم از 24 ساعت شبانه روز کلی ساعت کم میاورد و همینجور ناراحت و نگران باقی می ماند که ای بابا، پس خودم چی؟! حالا تازه فکر کن بچه دار هم شده باشی که دیگه نورعلی نوره با مشکلات و سختیهای خاص خودش!

بشر

خوبه که سر ت شلوغه

نیم تنه

به قول کی یر کگور زندگی رو میشه در این عبارت خلاصه کرد: یا این، یا آن

آروین

به نظر من میشه کار نشد نداره[گل]