شهری بدون لبخند

شاید اولین چیزی که تو تفلیس نظر همه رو به خودش جلب می کنه نورپردازی فوق العاده زیبای شهر باشه که به ساختمانهای بسیار زیباشون اُبهت و شکوهی دو چندان بخشیده! مخصوصا وقتی که روی پل زیبای شهر باشی ... یا اینکه سوار تله کابین باشی و تمام شهر زیر پاهات باشه!

اما برای من قبل از همه ی این زیبایی ها، این مهم بود که چرا این شهر لبخند نداره ... مردم کنار هم راه می رفتند و حرف می زدند ... اما اصلا از لبخند خبری نبود! چهره های زیبا زیاد می دیدی اما لبخند با این مردم گویا غریبه بود ... یه جور ترسناکی سکون و بی حسی توی چهره ها موج می زد که واقعا از درک من خارج بود!

هی با خودم می گفتم : مگه چه دردی را تحمل کردید که لبخند یادتون رفته؟ مردم ما رو ببینید! خیلی درد کشیدن، خیلی درد دارن می کشن ... اما هنوزم لبخند می زنن ... شاید مثل قدیم نباشه که چشمهاشون هم می خندید! اما لبهاشون هنوز که هنوزه به روی لبخند بازه!

دلم می خواست برم آویزونشون بشم، تکونشون بدم و بگم: تو رو خدا بخند، یه نیمچه لبخند فقط ... فقط یه نیمچه لبخند ... آخه مگه میشه بدون لبخند این زندگی را با همه ی دردهاش تحمل کرد ...بخند لطفاً ... بخند!

 

 


پ.ن: « زندگی آیا درون سایه هامان رنگ می گیرد؟

یا که ما خود سایه های سایه های خویشتن هستیم؟ » *

 

* فروغ

/ 6 نظر / 9 بازدید
ارماییل

واقعا چه حیف ... زیبایی شهر به شادی مردمشِ. شاید چون حکومت های مختلفی رو گذروندند. روسها با نژادهای دیگر تحت حکمفرمایی شون هیچ خوب تا نمیکردند... امیدوارم ما به روز اونها نیافتیم.

برده ولی آزاد

تقدیم شما از هرآنچه خوبیست[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] انسان های خوب همچو انعکاس ماه در زلال برکه اند لمس شدنی نیستند ولی زیبایی بخش ظلمت شبند. [گل]

ماهی

لبخند زدن هم مثل اخم کردن عادت آدم‌ها میشه، و یه جورایی مسری‌ست. اگر یک نفر لبخند بزنه به بقیه هم سرایت می‌کنه.

.

شاید قسمت کم خنده اش رو دیدی ؟؟؟ یه مقدار هنوز سردی کمونیستی تو وجود گرجی ها مونده ... حالا ببین ما باید چه جوری آخوندیسم رو از خودمون جدا کنیم . .... ...